علامت و علامت کشی
علم و علامت  از دیرباز میان شیعیان و هیئتی ها از تقدسی خاص برخوردار بوده است چرا که در طول سالها از زمانی که بصورت خیلی ساده و به همان شکلی که در میادین جنگ حمل می شده تا دوره ما که به شکل یک نماد آیینی و مذهبی و فرهنگی درآمده ، هر بیننده ای را به یاد محرم و عاشورا میاندازد و باید دوباره تکرار کرد محرم و عاشورا و نه روز عاشورای کربلا و بین این دو باید فرق قائل شد. چرا که در کربلا بیرق و علم به شکل کنونی نبوده است و در کنار این نماد نمادهای دیگری نیز شکل گرفته اند که چنین خاصیتی دارند و علت تقدس و اهمیت آن نیز بدلیل زنده کردن یاد کربلا و شهدای کربلا است نه چیز دیگر.

مقدمه :
علم و علامت  از دیرباز میان شیعیان و هیئتی ها از تقدسی خاص برخوردار بوده است چرا که در طول سالها از زمانی که بصورت خیلی ساده و به همان شکلی که در میادین جنگ حمل می شده تا دوره ما که به شکل یک نماد آیینی و مذهبی و فرهنگی درآمده ، هر بیننده ای را به یاد محرم و عاشورا میاندازد و باید دوباره تکرار کرد محرم و عاشورا و نه روز عاشورای کربلا و بین این دو باید فرق قائل شد. چرا که در کربلا بیرق و علم به شکل کنونی نبوده است و در کنار این نماد ، نمادهای دیگری نیز شکل گرفته اند که در کربلا وجود خارجی نداشته اند ولی چنین خاصیتی دارند و علت تقدس و اهمیت آنها نیز بدلیل زنده کردن یاد کربلا و شهدای کربلا است نه چیز دیگر.

با این وجود  متاسفانه درسالهای اخیر توسط بعضی از علامت سازان و علمداران بخاطر منیت ها و ریا کاریها اقداماتی در خصوص تغییر ظاهر و ابعاد این نماد انجام شده که دیدگاههای بسیاری از مردم فرهنگ دوست و عاشق امام حسین (ع) را نسبت به این نماد زیر سئوال برده است. و اخلاق و منش علم کشی که بر گرفته از کوه ادب و معرفت صحرای کربلا آقا قمر بنی هاشم(ع) می باشد از این قشر رخت بربسته است. و چیزی که معضل اصلی این چند سال شده عدم شناخت و آگاهی  علمداران از این نماد و فرهنگ آن و سوء استفاده از آن برای ریا و خودنمایی ها و منیت ها است.
برآن شدیم تا یک بار دیگر این نمادها را بررسی کرده و نقاط قوت و ضعف آن را در برگزاری مراسم محرم بررسی کنیم.

علم و علامت یعنی چه؟
در  جنگ ها برای مشخص شدن لشگریان خودی از دشمن از یک نشانه استفاده می شده تا جنگجویان جناح و منطقه لشگر خود را تشخیص دهند همچنین فرماندهان با نگاه کردن به دو جناح چپ و راست لشگر متوجه میزان پیشرفت جناحین لشگر و نفوذ به سمت دشمن می شدند و سربازان نیز در هنگام عقب نشینی سمت و سوی لشگر را از طریق این نشانه پیدا می کردند.
از این نشانه در میدان های جنگ به اسامی مختلفی نام برده شده از جمله بیرق ، رایت ، پرچم و علم یا علامت که در مجموع همان معنای نشانه یا علامت را میدهد.
در میادین جنگ شخصی وظیفه حمل این نشانه را داشته که به او علمدار می گفتند و تا حدودی پیشاپیش لشکر حرکت می کرده و چند محافظ هم داشته است و از آنجایی که در تیررس ترین منطقه لشگر حرکت می کرده باید شخصی شجاع و جنگاور می بود تا علاوه بر حمل این علامت بتواند با دشمنان ستیز و نبرد نماید.
جنگاوری ، رشادت و دلیری علمدار به لحاظ روحی بر جنگجویان دیگر تاثیر شگرفی داشته است و نبرد و پیشروی او باعث رشادت و دلیری همرزمانش می شده است. و به لحاظ اهمیت موضوع در هر گروه اگر علمدار زخمی و مجروح ، و یا احیانا کشته می شد شخصی دیگری مسئولیت حمل آن را بعهده می گرفت و همچنین اگر علامت به زمین می افتاد و کسی آن را حمل نمی کرد لشگر دچار هرج و مرج و پراکندگی شده و در بسیاری موارد شکست لشگر را در پی داشت .
این ابزار جنگی باید تا جای ممکن سبک و قابل حمل باشد تا برای علمدار ایجاد مشکل نکند.

شکل و ابعاد علامت در قدیم:
شکل علامت در هر کشوری و لشگری متفاوت از دیگری بوده و در هر کشور و لشگر از یک رنگ و نماد خاص برای این امر استفاده می کردند و از پارچه هایی به شکل مربع و مثلث که به یک چوب وصل میشد بعنوان این نماد یا پرچم استفاده می شد و بر روی پارچه نیز علائمی و یا کلماتی نوشته میشد که در حکم شعار و پیام محسوب می شد و حتی بعضی از افراد معتقد بودند که این علائم برای آنها شانس و پیروزی در جنگ را مضاعف می کند.

چه بسا اینکه شاهان عثمانی بر روی شمشیر خود نام علی را حک می کردند بدون آنکه اطلاعی از این نام داشته باشند و اعتقاد داشتند که این علامت برای آنها پیروزی را در پی خواهد داشت.
در دوران جاهلیت عربها بت های کوچک خود را بر روی چوب می زدند و به میدان جنگ می بردند تا برایشان پیروزی به ارمغان بیاورد و دوران پیامبر(ص) از پرچمی استفاده می شد که سفید رنگ بوده و روی آن کلمه لااله الا الله نوشته شده بود و همین نشان می دهد که پرچم نمادی بوده که اعتقادات دینی و مذهبی لشگر را هم نمایش می داده است اگر دقت کافی داشته باشید امروز هم ما می توانیم با دیدن این علائم به نوع نگرش و بینش صاحب آن نماد و یا علامت پی ببریم مثلا نماد های بودایی و هندویی از نمادهای اسلامی قابل تشخیص هستند و نماد های شیطان پرست ها نیز کاملا برای هر فرد عادی تا حدودی گویای این مطلب هست.
پس می بینیم که در این ابزار جنگی نمادها و نشانه ها به عنوان یک مشخصه از ابتدا وارد شده است.

نمادها و رنگ در علامت ها:

نماد از مفاهیم بسیار مهم در جامعه شناسی ارتباطات به حساب می آید.در فرهنگ فارسی عمید نماد به معنای نماینده و نمود آمده است. در كتب علوم اجتماعی نماد از دو منظر بررسی شده است.

الف- در معنای محدود كلمه نماد جلوه ای است عینی كه واقعیت مجردی را مجسم می دارد. به عبارت دیگر نماد نشان یا علامتی است كه  برای تجسم واقعیتی غیر مادی بكار می رود.
ب- درمعنای كلی نماد به معنای نشانی است قرار دادی ،نسبی وتابع شرایط طبیعی ویژه . از نظر جامعه شناس نمادها جلوه هایی عینی هستند كه از معناهایی كه توسط همه یا اكثر افراد جامعه شناخته شده اند را به نمایش می گذارند.

و در کل می توان گفت نماد می تواند یک اثر هنری و اجتماعی باشد که ذهنیت اکثر افراد را به یک واقعه و یا یک معنای استعاری نزدیک می کند که در حافظه اجتماعی بیننده وجود داشته باشد و اصل ماندگاری این نماد همان حافظه اجتماعی عموم مردم است که اگر این عامل وجود نداشته باشد هیچ ارتباطی بین نماد و بیننده برقرار نمی شود.البته در این شرایط هم یک نماد قوی باید ایجاد سئوال در ذهن جامعه کند و بیننده را برای کشف حقیقت مشتاق نماید.


مثلا در مراسم روضه وقتی صحبت از "کودک 6 ماهه" می شود بیاد حضرت علی اصغر(ع)  می افتیم و وقتی همین کلمه را در اداره بهداشت مطرح کنید این کلمه حالت نمادیین بودن را از دست می دهد و بیاد واکسیناسیون کودک 6 ماهه می افتیم. نماد ها باید به قدری قوی باشند که در هر مکانی پیام خود را برسانند و بقول معروف شاخص باشند. و حتی اگر در مجامع دیگری که هیچ سابقه حافظه اجتماعی نسبت به واقعه ندارند ایجاد سئوال ذهنی کنند و بیننده را به دنبال یافتن موضوع حرکت دهند. حال اگر همین نماد با تصویر که یک اثر هنری است مطرح شود قوی تر بوده و حتی قابل طرح شدن در مجامع نا آشنا و بیگانه با واقعه را هم دارد.

نماد ها و رنگ ها بقدری قوی هستند که در حافظه تاریخی جامعه ثبت می شوند البته رنگ ها به تنهایی نمی توانند این قدرت را داشته باشند چون بعنوان یک خصیصه اشیا خیلی عمومی هستند و در اکثر کاربردها استفاده می شوند ولی از اثر روحی و روانی آنها نباید غافل بود.
نماد ها می توانند بسته به اثر گذاری خود از نوع تصویری ، صوتی و یا حتی بویایی باشند که پرداختن به تک تک آنها شاید خارج از حوصله خواننده این مطلب باشد.

علامتی که در جنگ ها استفاده می شد امروزه بعنوان پرچم برای جامعه جهانی شناخته شده است و ملاحضه می کنید که هر پرچمی با رنگ و شکل و فرم خودش به معرفی ساختارهای کلی کشورش می پردازد.

در دوران اسلام هم علامت و پرچم وجود داشته و از مقوله  رنگ هم در آن استفاده شده است رنگ سفید به دوران حضرت رسول(ص) اختصاص داشته و در دوران حکومت حضرت علی (ع) رنگ سبز بر رنگ های دیگر برتری داشته و در دوران علویان که بعد از شهادت آقا امام حسین(ع) شکل گرفته به خاطر عزادار بودن شیعه به مشکی تبدیل شده است.

و استفاده از این رنگ ها در دوره های مختلف یک نماد محسوب می شود. و اکثر نقوش اسلامی مسلمانان الله اکبر و لااله الا الله و آیات قرآن می باشد و شیعیان نیز از نقوش خاص خود با کلمات علی ولی الله و اسامی دیگر ائمه نیز استفاده می کنند.

نماد های عاشورایی:
در برپایی مراسم در این ایام از علائم و اشکال خاصی استفاده می شود که در این بخش به توضیح آن می پردازیم.
کتل :
در کتب قدیم به شکل خاصی از علامت بنی هاشم اشاره شده که به آن "کتل" گفته میشد و آن عبارت است از یک پرچم استوانه ای شکل که در بالای آن هم از یک سلاح تیز استفاده می شد و بدین ترتیب این ابزار نقش اسلحه را هم داشته است .تصاویر قدیمی که از آقا ابوالفضل (ع) کشیده میشد در دست یک کتل داشته است و خود ایشان لقب قمر بنی هاشم را داشته اند که  در زیبایی چون ماه در بین قوم خود یعنی قوم بنی هاشم بوده است.  و به نوعی شاید نشان قبیله بنی هاشم بدین شکل بوده است که اسناد و مدارک در این خصوص در دست نیست. ولی امروزه این نقش و شکل نمادین شده است و یک شکل خاصی است که در حافظه اجتماعی ما نقش بسته و کتل را نمادی از قبیله بنی هاشم می دانند و یادآور خاطره آقا ابوالفضل (ع) است.
امروزه در کتل و در قسمت بالای آن از یک پنجه استفاده می شود که کاملا این ابزار را از حالت ابزار جنگی به یک نماد تبدیل کرده است و خود پنجه هم یک نماد خاص این واقعه می باشد که در اکثر نقوش محرم و واقعه عاشورا دیده می شود.

پنجه: 
پنجه یک نماد عاشورایی و محرمی و اسلامی است و بقدری در اذهان عموم تثبیت شده که هر بیننده ای را به یاد اهل بیت و واقعه عاشورا می اندازد. در اکثر آثار و نقوش عاشورایی جایگاه خاصی دارد و از آن در کتیبه ها ، کتل ها ، سقاخانه ها ، پرچم ها ... استفاده می شود به لحاظ احساسی بسیاری از افراد جامعه با دیدن آن بیاد آقا قمر بنی هاشم و روز واقعه عاشورا می افتند که دست های مبارکشان را برای بقای دین جدش تقدیم کرده است و همچنین دیدن عدد پنج ، ذهنیت و حافظه اجتماعی بیننده را به پنج تن آل عبا نزدیک می کند.



سقاخانه:
 
سقاخانه همان آبخوری است
که در اکثر مکان ها در دنیا دیده می شود ولی طبق مستحبات شیعیان که معمولان هنگام نوشیدن آب سلام و درود بر امام حسین (ع) و آقا قمر بنی هاشم(ع) و یاران امام می فرستند مکان آبخوری شیعیان نیز به مرور زمان به سقاخانه تبدیل گشته است معمولا احداث چنین مکانی توسط مردم صورت می گرفته که هنوز هم این سنت وجود دارد و واقف و سازنده سقاخانه کسی است که نذری دارد و یا فقط به نیت کسب ثواب می خواهد آب شرب را به رایگان در اختیار مردم قرار دهد. این مکان نیز بیاد سقای کربلا آقا قمر بنی هاشم است که معمولا اطراف آن را با اسامی امام حسین (ع) و یا آقا ابوالفضل العباس (ع) و یا با شعار های مرتبط با این موضوع تزئین می کنند و با دیدن آن دلها به آن واقعه بزرگ نزدیک می شود و معمولا سقاخانه را با نام واقف آن می شناسند و یک مکان وقفی است.

به مرور زمان اجزای جدید به این مکان اضافه شده که آن را به یک نماد مذهبی شیعی تبدیل می کند . مانند کاسه های آبخوری که در وسط آن یک پنجه کوچک هست و دور تا دور کاسه اسما خاص حک شده و ترکیب دست و آب در این کاسه ها خود نمادی قوی از روز واقعه است و همچنین افزودن پنجره فلزی بالای آبخوری و قراردادن شمایل آقا ابوالفضل(ع) درون پنجره و شمع هایی که به نیت گرفتن حاجت روشن میشود و همچنین پنجه بزرگتری که درون سقاخانه نصب شده خود تاکیدی بر جنبه های معنوی این مکان هست .

این اجزا بدرستی و از روی منطق خاصی انتخاب شده که ترکیب آنها یک نماد قوی را ایجاد می کند تا قلب و روح بیننده را به روز واقعه نزدیک نماید. از دل همین سقاخانه های کوچک کسانی بوده اند که با دلی شکسته و با یاد تشنه لبان عاشورا به حاجات خودشان رسیده اند و حضرت حق هم در رحمت و بزرگواری به سمت این حاجتمندان باز کرده است که در کتاب شفا یافتگان از انتشارات آستان قدس رضوی داستانهای زیادی را می توان در این باب پیدا کرد و همین مسئله به سقاخانه بحث دخیل بستن رو اضافه کرده و کسانی که مشکل داشتن به پنجره این مکان نخها و رشته هایی را می بندند و گرفتن حاجتشان را از خداوند به واسطه سقای کربلا میخواهند.

البته در رنگ این رشته ها و نخ ها اگه دقت کنید از رنگ هایی استفاده می شود که باز خودش یک نماد برگرفته از آیین شیعیان است یعنی رنگ های سبز و مشکی و این خود مردم هستند که با مراجعه به حافظه اجتماعی و دینی خود این رنگ را انتخاب می کنند و یا حتی پارچه های نذری که به هیئت ها میدهند به رنگ های سبز و مشکی و گاها سفید می باشد.

سو استفاده از این نمادها و رنگ ها برای اقشاری که میخواهند با توسل به این آیین ها برای خود محبوبیت بخرند راه به جایی ندارد و این نقوش در ذهن عموم مردم از جایگاهی بزرگ و والابرخوردار است که با این حرکات مخدوش نمی شود.

پرچم: این نماد در کشورهای دیگر هم خیلی عمومیت دارد ولی جایگاه آن در فرهنگ شیعی جایگاه خاص خود را دارد. این نماد که ساده ترین نماد می باشد از یک پارچه و نوشته تشکیل شده است ولی همین اجزا ساده وقتی گویای آن واقعه بزرگ و در بردارنده اسامی مبارک می شوند قابل احترام می باشند تا جایی که بوسیدن پرچم نشانه احترام به واقعه آن نماد است نه خود نماد.

این حرکت که  سربازی  زانو زده پرچم کشورش را می بوسد نشانه وفاداری آن سرباز به میهن است و همه دنیا آن را تایید می کنند و حتی اشک شوق بر صورتشان جاری می شود و این حرکت به معنای پرستش پرچم نیست.

اذهان کوری که می خواهند هر حرکت شیعه را بت پرستی و یا بدعت قلمداد کنند هیچ دلیلی بر مدعای خویش ندارند ولی شیعه از چنان فرهنگ غنی و والایی برخوردار هست که برای کوچک ترین نماد و علامت به کار رفته در پرچمش منطق و دلیل دارد و با بررسی دقیق این نمادها متوجه حضور علم هنر در این فرهنگ غنی خواهیم شد.

هیئت گردانی و دسته روی:
این حرکت هم امروزه یک حرکت اجتماعی نمادین هست و شاید بتوان گفت که تنها حرکت نمادین ما شیعیان هست که همه در کنار همدیگر یک شعار را تکرار می کنیم و آن شعار امر به معروف و نهی از منکر است .
در این حرکت هم از نمادهای زیادی استفاده می شود پرچم ، پنجه ، علامت ، طبل و سنج و سقا ، شبیه ، کبوتر ، زنجیر ، نخل گردانی...
و تعداد این نمادها خیلی زیاد هست که بسته به موقعیت جغرافیایی متفاوت هستند. مثلا در لرستان از سازهای سنتی منطقه و یا در بوشهر از سازهای کوبه ای که مارش عزا می زنند استفاده می کنند ...
جالب توجه این است که تمام اجزای به کار گرفته شده در این حرکت باید سمت و سویی در راستای روز واقعه داشته باشند و هر نوع دوگانگی و تفاوت از طرف بیننده  مترود و رد خواهد شد.
حتی سبک خواندن اشعار در این مراسم از گونه خاص می باشد.

هجوم این همه نماد و نشانه در این مراسم خود گویای عظمت و بزرگی این واقعه است و حتی دیدن هیئت های عزاداری با این شکل تداعی رفتن به میدان جنگ را می کند نه صرفا سوگواری. و علت اینکه از سوی جوانان مورد استقبال قرار می گیرد همین شکل جنگاوری و لشگری هست که با روحیات دلیرانه و شجاعت جویانه جوانان هم خوانی دارد . جوانان برای تبعیت نیازمند الگو هستند و در ابتدا این چشم ها و گوش ها هستند که باید متاثر گردند و بعد از آن تفکر و مطالعه و انتخاب. فکر می کنید جذابیت رامبو و دیگر شخصیت های ساختگی هالیود در بین جوانان به خاطر چیست؟ به خاطر این احساس جوان پسند از دلیری و شجاعت و شهامت  است و  تاثیرگذاری این شخصیت ها به لحاظ جلوه های دیداری و شنیداری است .
ما شخصیت های دینی داریم که در این مورد بی همتا هستند و به همین دلیل هست که جوانان سعی دارند تا جای ممکن به جنبه های دلیری و حماسی این حرکت بپردازند. حماسه جنگ های علی (ع) با سن کمی که داشته در رکاب پیامبر (ص) و دوران حکومت خویش ، دلاوری های آقا ابوالفضل(ع) در جنگ صفین که نوجوانی 14 ساله بوده این حماسه ها جوان ساز هست و تمام پهلوانان بزرگ این سرزمین که تاریخ ساز بوده اند شاگردان این مکتب در تکایا و مسجد ها و زورخانه ها بوده اند.
صدای طبل ها سنج ها خود مارش جنگ است یک جنگ تمام عیار فرهنگی که شیعه یک بار دیگر روز واقعه را فریاد می زند و شعائر اسلامی را به جامعه نمایش می دهد و گاهی هم این مارش مارش عزا است که سوگ و ماتم جانسوز واقعه را نمایش می دهد.

و این دسته روی ها و هیئت ها تا جایی که از روز واقعه سخن می گوید برای عموم مردم تایید شده و مورد پسند است و جایگاه نمادیین شیعی خود را حفظ می نماید ولی هر گونه افراط و تفریط باعث بر هم خوردن رابطه بین بیننده و نمادها می شود

علامت و نمادهای به کار رفته در آن:
این نماد که قدمت آن به صدها سال قبل می رسد و گفته می شود از دوران صفوی وارد نمادهای عاشورایی شده است و تعدادی از علامت های قدیمی نیز در دوران عثمانی ها به ترکیه انتقال داده شده و در موزه نگهداری می شود. به نظر می رسد که این نماد نیز همانند دیگر نمادها به مرور زمان تغییر شکل داده است تا به شکل امروزی خود درآید همانند سقاخانه ها که امروزه در شهر تهران توسط شهرداری با شکل خاص خودش ساخته می شود. این نماد که پیشاپیش هیئت حرکت داده می شود خود از اجزایی تشکیل شده که اگرچه بعضی از این اجزا ممکن است در نگاه اول سنخیتی با روز واقعه نداشته باشند ولی بدون معنا هم نمی تواند باشد.

علامت از یک تیرک افقی بلند که اجزا بر روی آن قرار می گیرند تشکیل شده و یک تیرک عمودی در وسط که در حمایل و یا همان هیکلی قرار می گیرد تا حمل شود.
اجزای اصلی که روی آن قرار دارد عبارت است از شال ، تیغه ، مجسمه ، زنگوله ، پر و اجزای دیگر است. به لحاظ احساسی بیینده ای که روز واقعه را می شناسد صدای زنگوله های این نماد تا حدودی صدای زنگ کاروان شتر را به ذهن تداعی می کند و تیغه های علامت نیز چه از راه دور و چه  نزدیک بی شباهت به تیغه های شمشیر نیست که در دست جنگاوران صف اول لشگر ها وجود داشته است . روی این تیغه ها اسامی خاصی حک شده است و تعداد آنها هم 3 ، 5 ، 13 و 15 هست هر تیغه را معمولا به نام یکی از معصومین حکاکی می کنند و علت متبرک و قداست آن را در این اسامی می دانند همانند پرچمی که پارچه ای بیش نیست ولی با نوشتن  اسامی خاص روی آن از قداست برخوردار است
پرها نیز بسان کلاهخود جنگجویان که با این وسیله تزیین می شده بر بالایی علامت خودنمایی می کند و ترکیب تیغه و پرهای بالای آن تداعی یک جنگجوی شمشیر بدست را می کنند .تعزیه خوانان از رنگ های سبز و سفید برای اهل بیت و از رنگ قرمز برای اعدا استفاده میکنند ولی در سال های اخیر در علامت نوع انتخاب رنگ سلیقه ای و از روی حس زیبا شناسی بوده است و اگر  انتخاب این رنگ ها بر اساس منطقی که تعزیه خوانان استفاده می کنند صورت گیرد این رنگ بندی قوی تر و تاثیرگذار تر خواهد بود

در بین تیغه ها از مجسمه کبوتر ، هدهد ، شیر ، طاووس استفاده می شود که این پرنده ها در آیین اسلام در احادیث و قرآن آمده است هدهد در داستان حضرت سلیمان ، کبوتر و کلاغ و طاووس در داستان حضرت ابراهیم ، و شیر که در داستان های علی(ع) زیاد آمده و سمبول قدرت است و سلطان بودن. و در روایاتی آمده که اسدالله یکی از القاب علی(ع) بوده است و در این خصوص به عنوان نمونه، در بحارالانوار، ج 39، ص 73 چنین آمده است:
از پیامبر خدا پرسیدند:
زاهدترین و خدایى ترین انسان کیست؟
آن حضرت فرمود: على وصیى و ابن عمى و اخى و حیدرى و کرارى و صمصامى و اسدى و اسدالله.
على(ع )که وصى من، عموزاده ام، برادرم، شجاعترین پشتیبانم، شجاعترین حمله کننده به دشمن، شمشیرم، شیرم و شیر خدا است.

و به خاطر این سخن پیامبر خدا( ص) دیگران هم آن حضرت را اسدالله مى نامیدند که به معناى شجاع است. اسدالله کنایه است و در میان مردم عرب از این کنایه ها فراوان است. و حتی این لقب برای حضرت حمزه سید الشهدا (ع) نیز آمده است.

هر کدام از این مجسمه ها یادآور یک داستان دینی است و حال علمدار باید تمام این نمادها را بر دوش کشیده و حمل نماید . و نشان دهد که تمام سختی های آن را به جان می خرد تا این علامت بر زمین نماند. که باز این حرکت یک حرکت نمادین است و در دوران ما با داشتن خیابانهای آسفالت و گذاشتن علامت بر روی چرخ براحتی می توان آن را کیلومترها جابجا کرد ولی بدوش کشیدن این علامت یک جنبه نمادین و شعاری دارد.

و همین امر باعث می شود که بسیاری از جوانان علاقه مند انگیزه پیدا کنند تا به سمت ورزش روی آورده و جسم خودشان را تقویت نمایند. هنگامی که علامت درون هیکلی قرار می گیرد با سلام و صلوات بر اهل بیت عصمت و طهارت علم دار را همراهی می نمایند و هر کجا که احساس خستگی می کنند جایشان را با دیگری عوض می کنند و اگر کسی با وجود خستگی و از روی احساس و غیرت بخواهد این کار را به دیگری نسپارد یک نفر از پیر علمداران که در جمع علم کشان نقش بزرگ تر را دارد و به او چوبدار می گویند با دیدن علائم خستگی در علمدار جای او را با علمدار دیگر عوض می کند.

این حرکت گروهی و حرف شنوی ازبزرگ تر که باید توام با ادب و متانت باشد اولین مشق های علمداری در هیئت است و می تواند تجربه خوبی برای جوانان باشد.   

آیین علمداری و علم بندی:
علمداری رسومی دارد که متاسفانه بخوبی انجام نمی شود مثلا در روزهای اول محرم پیشکسوت علمداران که شخصی ریش سفید و قابل احترام برای عموم می باشد همه علامتکشان را به خانه خود دعوت می نماید و پس از عزاداری و صرف غذا آنها شروع به بستن علامت می کنند و در این مجالس احترام به پیشکسوتان و پیران خود مبحثی آموزش اخلاق است و بعد از بستن علم ، علامتکشان علم را به سوی هیئت یا حسینیه حرکت داده و در آنجا مستقر می نمایند.معمولا علمداران یک نفر از پیشکسوتان علم کشی را به عنوان چوبدار خود انتخاب می کنند که در مسیر حرکت دسته ایشان یک به یک علمکشان را عوض کرده وبا تجربه خود علم را حرکت داده و وقتی به دسته دیگری در مسیر میرسند با یک ادب و احترام خاصی سلام کرده و به حرکت خود ادامه می دهند . و این اداب و رسوم علم کشی اخلاقی و انسانی است و به نوعی آموزش تواضع و فروتنی است. یکنوع مکتب آموزشی برای جوانان تازه کار تا در محضر پیران و پیش کسوتان درس اخلاق بیاموزند.
وضو گرفتن و غسل کردن قبل از علم کشی یکی از مواردی است که رایج است. و همچنین برای دوری از چشم بد قربانی کردن گوسفند و خون ریختن که مرسوم است بعد از بستن علامت و درست قبل از حرکت دادن  آن گوسفند را قربانی کنند و گوشت آن را بین نیازمندان و فقرا تقسیم کنند. چرا که آقا ابوالفضل(ع) و پدر بزرگوارشان علی(ع) و همچنین برادران بزرگوارشان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در کمک به به نیازمندان و فقرا هیچ کوتاهی نمی کردند و این یک سنت دیرینه شیعه است و خاندان پیامبر معروف به اهل کرم و بخشش هستند و لقب آقا ابوالفضل(ع) که به باب الحوائج نیز معروف است از دوران کم سن و سالی ایشان و به واسطه این بوده که نیازهای مردم را برآورده می کردند.

روز عاشورا و چرخ زدن:
علامت ها در ظهر عاشورا در هنگام اذان که در واقع آخرین نماز آقا امام حسین(ع) است به نام پنج تن آل عبا 5 دور می چرخند و علامت را روی چرخ می گذارند و پارچه مشکی روی آن می کشند که این حرکت نمایشی از شهادت سرور آزادگان امام حسین(ع) است .
چرخ زدن را ما در فرهنگ زورخانه (بعنوان یک حرکت ورزشی) و در سیر و سلوک عارفانه (بعنوان عروج و یک حرکت معنوی) داریم و این حرکت برگرفته از فرهنگ ما است.
متاسفانه خیلی از علم داران تصور می کنند این حرکت نمادین یک مسابقه زورخانه ایست که مرتکب اشتباه می شوند و سعی دارند تعداد چرخ زدن را بیشتر کنند. این حرکات از نماد یک ضد نماد می سازد. و بیننده را خسته و دل زده می نماید.
اگر فلسفه اصلی این حرکت بیان شود مطمئنا تمامی عزادارن به اصل واقعه توجه نشان می دهند و تمامی این نمادها ما را از صورت به سیرت واقعی این حماسه می رسانند.

علامت ها را معمولا تا پایان ماه صفر به همان صورت نگهداری می کنند و در آخر ماه صفر با همان تشریفات شروع محرم باز می کنند و تا سال بعد نگهداری می کنند البته در بعضی از تکایا و حسینیه ها به همان صورت تا سال بعد نگهداری می شود و در طول یکسال نیز این نماد زینت مجلس عاشقان حسینی می شود.
علم کشی روز سوم امام، روز قبیله بنی اسد:
از دیگر مراسم خاص علم، علم کشی روز سوم امام است که معروف به قبیله بنی اسد است و طبق روایات سیزدهم محرم الحرام 61 هجری قمری، عده ای از قبیله بنی اسد، برای خاک سپاری شهدای کربلا به این سرزمین آمدند.

حضرت امام زین العابدین(ع) با این که درکوفه نزد ابن زیاد به ظاهر زندانی بود، از زندان بی آنکه زندانیان متوجه شوند، بیرون رفت و درکار دفن پدر خود و دیگر شهیدان به قبیله بنی اسد که به این منظور در قتل گاه کربلا گرد آمده بودند کمک کرد و پس از آن به زندان کوفه بازگشت.

هنگامی که امام زین العابدین(ع) به کربلا آمد، بنی اسد در کنار جسدهای مقدس شهیدان، گرد آمده بودند اما سرگردان، نمی دانستند چه کنند زیرا آنان را نمی شناختند.

حضرت آنان را آگاه کرد که برای راهنمایی و همکاری ایشان آمده است. سپس از نام های شهیدان گفت و یاران هاشمی را جداگانه به آنان شناساند.

آن گاه به سوی جسد مطهر پدر خود شتافت و او را در آغوش گرفت و با صدای بلند گریه کرد. پس به جایی آمد که اکنون قبر امام حسین(ع) در آنجاست.

همین که اندکی خاک را کنار زد، قبری کنده شده پیدا شد. حضرت سجاد(ع) جنازه را از زمین برداشت و بدون مشارکت بنی اسد، جسد را در حالی به خاک سپرد که می فرمود: به نام خدا و در راه خدا و بر آیین پیامبر خدا(ص)، خدا و پیامبرش راست گفتند؛ هرچه خدا بخواهد، هیچ جنبش و هیچ نیرویی جز به کمک خدای بزرگ نیست.

بعد از دفن پدر سلام الله علیه، بر روی قبر نوشت: هذا قبر الحسین بن علی ابن ابی طالب، الذی قتلوه عطشانا غریبا.
یعنی این قبر حسین(ع) فرزند علی ابن ابی طالب(ع) است که تشنه کام و غریب او را کشتند.

آن گاه عمویش عباس(ع) را نیز به همین ترتیب دفن کرد و پس از آن، شهیدان دیگر را با همکاری بنی اسد در دو جا به خاک سپردند.
و در این روز تمام علامت های هیئت ها و تکایا با هم متحد شده چون قوم بنی اسد و برای شهدای کربلا عزاداری می کنند و با آوردن علامت ها به خیابان ها یک بار دیگر یادآوری می کنند که علامت و نشانه این روز بزرگ هنوز برافراشته است. و بر خلاف آن چه گفته می شود روز سوم امام روز مسابقه علم کشی نیست روز یادآوری دفن اجساد شهدای کربلا است.
در سالهای اخیر مراسمی به عنوان کاروان برگزار می شد که با استقبال علمداران و عاشقان امام حسین مواجه شده بود که از معروفترین آنها کاروانهایی که در شهرهای مشهد تهران و… در ده اول محرم برگذار میشد کاروان بنی اسد سوم امام و کاروانی که در اربعین در لواسان تهران به راه می افتاد و کاروانی که در روز و شب تاسوعا و عاشورا در بجنورد به راه می افتد.
در دو سه سال گذشته تلاش گسترده ای از سوی مسئولان فرهنگی کشور بعمل آمد که برای پیراستن عزاداری امام حسین (ع) از برخی کجروی ها عنوان گردیده است (که بیشتر این نوع مخالفتها از سخنان دشمنان اسلام و غربیان نشأت گرفته است) و از حرکت علامت ها ممانعت به عمل می آمد در این میان بسیاری از علمکش ها شک بر دل هایشان قالب شد و با خود این چنین میگفتند که آیا عزاداری من اشتباه بوده است آیا اباعبدالله از من تا به حال رضایت داشته یا نه و… که ما را به یاد داستان چوپان و موسی(ع) می اندازد و خود این مسئله گویای این است که بیشتر علم کشان از فلسفه این نماد بی اطلاع هستند. اما امسال با درایت) مقام معظم رهبری( به حرکت علم حسینی اجازه داده شد. علت این تصمیم گیری برای بسیاری از کارشناسان درک نگردید زیرا بسیاری از کارشناسان محترم “علم ” را عنصری مغایر با هویت دینی می دانستند.در حالیکه در تحلیل ارائه شده در این نوشتار “علم “با تمامی عناصر خویش یک هویت جمعی و چهارده معصومی شیعی را بر دوش می کشد.
و متاسفانه در فضای حاکم بر دنیا که فضایی توام با غفلت و بی خبری انسان ها شده هنگامی که نماد های شیعی با قدرت تمام تفکر هر بیننده ای را به چالش و طرح سئوال می کشانند ما به جای اینکه جواب سئوال بیننده نا آشنا با این حرکت شیعی را بدهیم به حذف این نمادها می پردازیم و به نوعی پاک کردن صورت مسئله.

طرح سئوال:
در پایان این مطلب بسیار علاقه مندیم که دوستان نظرات خود را برای روشن شدن افکار عموم مردم و اصلاح معضلات استفاده نادرست از این نمادها را عنوان کنند. برای این کار فقط کافی است روی گزینه نظر کلیک کنید.

سئوالات و شبهاتی در مورد علامت که مطرح می شود:

1 - عده ای می گویند که وزن علامت سنگین است و باعث آسیب دیدگی علم کشان می شود چه لزومی دارد که چنین کارهایی انجام شود؟

پاسخ:
ما در دنیا ورزش های داریم چون وزنه برداری که به مراتب سخت تر از علم کشی است و در تمام دنیا شناخته شده است و قهرمانان ما هم در دنیا مدال های زیادی را کسب کردند آیا به دلیل آسیب دیدگی چند ورزش کار می شود حکم به ابطال این ورزش داد. درصورتی که خطرات ورزش وزنه برداری از علم کشی به مراتب بیشتر است و وزنه های سنگینی را بالای سر می برند ولی در علم کشی علامت در هیکلی قرار می گیرد که کاملا وزن علامت را به پاها منتقل می کند و مقداری بمراتب کمتر به شانه ها البته علامت ها بر خلاف ظاهرشان وزنشان از وزنه های ورزش وزنه برداری بیشتر نیست و قرار هم نیست علامت را بالای سر ببرند.
البته توصیه اکید بر این است که علامت ها را سبک و کوچک بسازند تا حمل آن توسط جوانان راحت تر باشد و امنیت آن به بیشترین مقدار خود برسد.

2 - علامت به شکل صلیب است و ترویج فرهنگ مسیحیت است!

پاسخ:
اول اینکه در طراحی صلیب برای خودش ابعاد و اندازه مشخص دارد و اگر خطوط عمودی و افقی آن برابر باشد علامت + (جمع) می شود اگر خط عمودی بیشتر از افقی باشد و خط افقی هم در فاصله نصف خط عمودی در بالا باشد به آن صلیب می گویند و علامت هیچ تناسب این چنینی ندارد و طول آن گاها بیشتر از تیرک عمودی آن است و یا اگر تا حدودی هم اندازه باشند (که به لحاظ حفظ تعادل نیست) موقعیت قرار گیری تیرک افقی در فاصله نصفه بالایی تیرک عمودی نیست.

دوما به لحاظ دیدگاه هنری و سمبلیک صلیب یک نماد مسیحی است و برای تمام مسیحیان کاملا شناخته شده است تا حالا هیچ مسیحی نگفته که مسلمانان مانند ما صلیب دارند. و اگر علامت که یک نماد عاشورایی است اندکی به ذهن آشنای برادران مسیحی صلیب می آمد تا به امروز یا به ما شیعیان انگ این را می زدند که ما از مسیحیت تقلید می کنیم و یا پاپ ها به مسیحیان اعلام می کردند که صلیب بیانگر نمادی از شیعیان است و باید تغییر کند.
 
سوما ما با برادران مسیحی وعدگاهی مشترک در آخر زمان
داریم که در روایات آمده حضرت مسیح با ظهور آقا امام زمان از آسمان نزول خواهد کرد و تعداد زیادی از مسیحیان را به دین ناب محمدی دعوت می کند و آنها مسلمان می شوند با توجه به اینکه ما مسلمانان می دانیم حضرت مسیح به آسمان عروج کرده و کسی که مصلوب شده مسیح نبوده ولی برای این نماد آنها هم بنا به اعتقادی که دارند احترام قائل هستیم و برادران مسیحی هم برای امام حسین(ع) و نماد های عاشورایی احترام قائل هستند و حتی خودشان شفا یافتگانی از اهل بیت و خصوصا آقا امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) دارند حتی حسینیه دارند و عزاداری می کنند که در بخش های مختلف این وب آمده است.
مردم با اعتقادات و ادیان مختلفی که دارند با هم مشکلی ندارند و این سئوال بیشتر از جناح
کسانی است که سعی دارند بین ادیان اختلاف ایجاد کنند و از این اختلاف و جنگ و خون ریزی بین ادیان برای خودشان منافعی کسب کنند و به نام و شهرت برسند و یا خود را روشنفکر نمایش دهند که متاسفانه باید به این دوستان در کمال احترام بگوییم

ترسم نرسی به منزلت اعرابی        این ره که تو میروی به ترکستان است 

تهیه و تنظیم: جمعی از خادمین هیئت عزاداری